طبابت ، جوک ، طنز ، گل و گیاه ، کتابخانه ، دانلود و...



لرم لربیدنم سیم افتخاره محاله دس وکشوردارم محاله
خندیدم اما جز
اشک چیزی به مزاج قلمم خوش نیامد . سرانجام نیز جز به اندوه و اشک به نقطه ای
نرسیدم ، با خودم مرور می کنم آنجا که غول تکنولوژی جهان ، ژاپن ، پیشرفت برپایه ی
بازگشت به هویت و سنن سامورایی را اصلی غیرقابل عدول می داند و بجای ساخت و نمایش
فیلمهای اکشن و غیر واقع گرایانه ، اصالت سامورایی بودن را به جهان به عنوان
الگویی موفق از بودن و زیستن معرفی نموده و مدام القاء می کند که در حرکتیم ، چون
پا در جا پای گذشته ی خویش گذارده ایم ، عده ای در جهان سوم با تصوری بالذات
اشتباه ، سیرت را ز صورت بازنمی شناسند .
دهکده ی جهانی به
معنای یکسانی و یکنواختی تمامی دهکده نشینان نیست ، صرفاً تعبیری است از آن جهت که
بلندگو و بوق و کرنا جای خویش را به ارتباطاتی سپرده است که منی که در نورآباد
ممسنی می زیم و آنکه در نشنال جغرافیک
)Nationalg
eographic) هر سال نقشه های به اصطلاح جدیدتر و کاملتری با
ابداعاتی همچون خلیج عربی منتشر می کند و مرز ایران را به واسطه ی شیطنت خویش زیر
زره بین غیرت و وحدت می کشاند و آنگاه پی می برد که ایران گستره ای است با وسعت
جهان و ناچار زره بین به روی آمریکا خواهد افتاد ، پا عقب می گذارد و رسماً از
آرشیان کمانگیر این خاک عذر می خواهد .
حتماً او مرا نیز خواهد شناخت چرا که جغرافیای لر را شناخته و محدوده ی زندگی گویش
های لکی و فیلی و لربختیاری و ... را تا آنجا که توانسته به تصویر کشیده است .
حالا ما دو تا همدیگر را ندیده ایم ولی خوب خوانده ایم . خوب در نقاشی ذهنمان دیده
ایم . اما آنچه مرا به شگفت واداشته آشنایی او با من است و نه من با او . چه خوب
دانسته کجا زندگی می کنم و از چه می گویم و با ایلم زنده ام و همسفر بهارم . و
شگفت آورتر آنکه می داند چگونه حرف می زنم او برای همه گفته است که جغرافیای من ،
لرزبان بوده است . او خوب فهمید که فرهنگ شفاهی لر ، با کلام لری زنده است و
شناسنامه ایل به خط لری حکاکی شده .
یادم آمد جایی گفته بودم فراموشی پیش آهنگ خاموشی است . اما من خوب به یاد
دارم و همه ی جوانان ایلم نیز که چه متیل ها و حکایت ها و تک بیت ها چشیدیم از
سلحشوری قوم و سخنوران لری که چند صدسال پیش می زیسته اند و حکایت آنها را خوب به
یاد دارند . می توانند سرداری همچو آریو
برزن را در زمین گیر کردن مغولان انکار کنند ؟ می توانند شعرهای میرنوروز را
نشنیده باشند ؟ رسالت را صداقت باید و کلام را معرفت .
اندوه امانم نداد و صبرم نداد بی خوابی . باورم نمی شد تلخی زمستان چنین زود
گریبانم را بگیرد و گلویم را بفشارد ولی شد . من نیز تأسف خویش را از انتشار مطلبی
موهن خلاف واقع در یکی از خبرگزاریهای رسمی کشورم اعلام داشته و مدام به خود القا
می کنم که نویسنده آن مطلب بدون غرض چنین اشتباه فاحشی را ثبت نموده است .
از مدیران محترم خبرگزاری ایرنا خواهشمندم که مطلب مزبور را اصلاح نمایند و از
ایل بزرگ لر عذرخواهی نمایند ، چرا که شهامت و صداقت از اصول بدیهی پیشرفت رسانه
است ، تا چه بسا اعتبار خویش را نزد این قوم بازیابد . لازم به یادآوری است که
تذکر این نکته نه تنها مختص این مورد خاص بلکه هر نوع اهانت و خدایی ناکرده سوء
نیت نسبت به هر قومی با هر فرهنگی ، کاری ضد فرهنگی است و صرفاً از ارزش کار
پرارزش و رسالت خطیر آگاهی بخشی رسانه می کاهد . چرا که در آن حال ننویسندگی را
والاتر از نویسندگی می دانیم . چنین اقدامی سابقآً در مورد پوشش مردم کرد نیز صورت
گرفته بود و حال آنکه پرواضح است که حتی نمایندگان کردستان در مجلس شورای اسلامی
نیز با لباس کردی حضور می یابند .
اینکه زبان لری یا به گفتار شمار گویش لری تا 10 سال آینده محکوم به زوال است
بنظر خود نویسنده و مدیران بخش فرهنگی خبرگزاری مسخره آمیز نیست اینکه زبان لر در
طی چندین سال گذشته شکل گرفته و چندین سال آینده نیز از بین می رود طی کدام پژوهش
مردم شناسانه ی زبانشناسی ارجمند و مطلع (!؟!)این مطلب کشف شده که ما نیز خود
ناآگاهیم .
چگونه و با چه جسارتی می تواند مرد کهگیلویه و بویراحمد و ممسنی و کامفیروز و
بخشهایی از استان بوشهر و ... را لر زبان نداند . در حالی که این مناطق از
بارزترین مناطق لرنشین ایران بوده و حتی همه ی پژوهشگران غربی حاضر در آنجا نیز
گفتار و بیان این مردم را لری می دانسته اند و می دانند .
در این خصوص چند مورد را اول تذکر و سپس پیشنهاد می نمایم .
1- آگاهی بخشیدن و تلاش برای شناختن فرهنگ بومی هر قوم و ثبت و ضبط آن .
2- فراهم آوردن طوماری اینترنتی در اعتراض به درج اینگونه مطالب موهن را
استفاده از نظرات آگاهان به هویت و فرهنگ همه ی اقوام و طوایف .
3- فرستادن پیام اعتراض به سایت خبرگزاری ایرنا جهت اصلاح این مطلب و درج
مقالات پژوهشگران لر در این زمینه .
4- نصب لوگوی مشکی در بالا یا حاشیه ی سایت و وبلاگ اهی لری در اعتراض به این
مطلب در صورت عدم اصلاح آن .
5- برداشتن لینک این خبرگزاری از سایت یا وبلاگها و عدم درج مطالبی از آن خبرگزاری
به هر نحو .
6- مهمترین اقدام که حق مسلم هر قومی است و آن داشتن یک خبرگزاری مستقل و
دارای هویت لری .
در پایان شکواییه ی خود به قوم لر را دوباره نمی سرایم اما بر حضور و هم
اندیشی و ثبت و ضبط و پاسداشت این فرهنگ تأکید دارم .
از آن این داستان گفتم که امروز بدانی قدر و برهیچش بنازی
کپی شده از آقای چوبینه
هميشه به
ياد داشته باش
تا به فرامشي بسپاري
آنچه را
که اندوهگينت مي سازد
اما هرگز
فراموش مکن
به ياد
داشته باشي آنچه را که شادمانت مي سازد.
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن .
براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن .
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش .
براي عشق خودت باش ولي خوب باش
ما که همسایه ی اشکیم
ولی با دل تنگ
گر لبی خنده زند
یاد شما می افتیم
اینم شعری از یکی از شعرای عزیز شهرنورآباد آقای سعید چوبینه
گلنام
مث سایه ی دم افتو تو خیالت بامه
Mese sayey dame afto to khyalt bame
همچو سایه ام زیر آفتاب خیال تو هر لحظه با من است
من سایه د نیام ایسو که گل هیبامه
Mene saya da neyam iso ke gol hibame
به سایه پناه نخواهم برد چرا که معشوق کنار من ایستاده است
تش توسون خدا تش بزنه دنیا نه
Tashe tosun khoda tash bezane donya na
اگر آفتاب سوزان تابستان دنیا را به آتش بکشد
مو هم اوچو که بیا سایت ودینم جامه
Mo ham ucho ke beya sayat vadinom jame
من هر کجا که سایه ی معشوق همراه من باشد خواهم بود
بسکه ای کره شکالم من مال ایگرده
Baske I kare shekalom mene mal igarde
از بس معشوق همانند بچه آهوی من در آبادی خودنمایی می کند
ایطرف اوطرف آبادی همش پر دامه
I taraf u taraf abaee hamash per dame
در اطراف و هر گوشه ی آبادی حسودان دامی برای معشوق من ساخته اند
ایخن انگا که بلوهن گل نو کفتمه هی
Ikhon enga ke beluhen gole no koftama hy
انگار که می خواهند گل نو شکفته ی مرا پزمرده کنند های
مو تفنگ چین گلم خین همتون زر پامه
Mo tofang chine golom khin hamatun zer pame
من نگهبان معشوقم هستم و خون تمام بد خواهانش را خواهم ریخت
اگر هفتاد و دو ملت جری وابو وابو
Aga hafta vo do mellat jari vaboo vabo
اگر هفتاد و دو ملت جهان با هم درگیر شوند خیالی نیست
مردم آخو تا نمیرم پی گل ویسامه
Mardom akho ta namirom peye gol veysame
مردم آخر تا جان را در راه معشوقم نسپارم آرام نخواهم گرفت
دونی ار مردم وری قبرم چه باید ورکنن
Duni ar mordom vari ghabrom che bayad var kanen
میدانی اگر جان دادم روی قبرم چه باید بنویسند
نومشه نونم ولی دونم که گل گلنامه
Numesha no nom vali dunom ke gol golname
نامش را نمی دانم ولی همین قدر می دانم که معشوقم نام نیکی چون گل دارد
گفتنه نحس گلم پی قدمش ناشاده
Goftene nahse golom pey gha amesh na shaye
ید خواهان گفته اند که معشوفم نحس و بد یوم است وفدمش نا مبارک هست
یو متیل پیر زنی بیده که خوش ناکامه
Yo matil pira zani bide ke khosh nakame
این سخنان پیر زنی حسودی بوده که خودش در زندگی اش ناکام مانده
مو ندارم تور و تیشه ی مجنونه ولی
Mo nadarom tavar va tisheye majnuna vali
من همچون مجنون تبر و تیشه ای ندارم ولی
پوسپری هه که بیای وی پس د دم دیواره
Pusperi he ke beyey vey pas da dam divare
تفنگ سرپری دارم که اگر مال من شوی برای همیشه به دیوار آویزانش می کنم
من فکرت د نه خو مونده نه او ایترسم
Mene fekret da na kho monde na ov itarsom
از زیادی در فکر تو بودن آب و خوابی برای من نمانده است می ترسم
نکنه بیا و خوم بگو خیا لت خامه
Nakone bia va khum bego kheyalet khame
نیاید آنوقت که به خواب من بیایی و بگویی خیالات تو خام و بیهوده است
جشن اسپندگان یا اسفندگان یا سپندارمذگان یکی از جشنهای ایرانی است که در اسفند روز از اسفند ماه یا پنجم اسفند برگزار می شده است. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است که ایرانیان باستان این روز را روز بزرگداشت زمین و بانوان میدانستند.
تاریخچه
در گاهشماری های مختلف ایرانی، علاوه بر این که ماهها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بودهاست. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بهعنوان نماد عشق میپنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی میشدهاست که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه، «مهر» نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب میگرفت و میبینیم که چگونه هر جشنی با معنی و مفهوم عمیق خود برای مردم شادی میآفرید. روز آبان در ماه آبان جشن «آبانگان» است یعنی جشن ستایش آب و روز آذر در ماه آذر جشن «آذرگان» است یعنی جشن ستایش آتش و همین طور روز پنجم ماه دوازدهم (اسفند)، «سپندارمذ» یا «اسفندار مذ» نام داشت که جشنی با همین عنوان میگرفتند. «سپندارمذگان» جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا میکردند. روز «سپندارمزد» جشن زمین و گرامیداشت مقام زن است. روز پنجم اسفند در همه گاهشماری های ایرانی به عنوان روز جشن اسپندار مذگان شناخته میشود.
آیینها
در این روز مردان به همسران خودهدیه میدادند. مردان و پسران، زنان و دختران خانواده را بر تخت شاهی مینشاندند و از آنها اطاعت میکردند و به آنان هدیه میدادند.این یک یادآوری برای برادران و مردان بود تا خواهران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدتها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار میشد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد میگردید.
( منبع : سایت ویکی پدیا)
چروک لباتیم بخند تا فنا شیم
سکوتم را
به باران هديه کردم
تمام
زندگي را گريه کردم
نبودي در
فراق شانه هايت
به هر
خاکي رسيدم تکيه کردم
شاید یکی
هست که شبا واسه این که خوابتو ببینه به خدا التماس میکنه شاید یکی هست که وقتی تو
را میبینه دستاش یخ میکنه و تپش قلبش هر لحظه بیشتر میشه شاید یکی هست که به خاطر
تو شبا تو دریایی از اشک میخوابه ولی تو اونو نمیبینی شایدم هیچوقت نبینی
بدون شک شما هم این داستان رو شنیدین«شب بود خورشید پیدا نبود گل آفتاب گردون هر سو دنبال خورشید میگشت و به تمام ستارگان با دقت نگاه میکرد نا گهان ستاره ای چشمک زد گل آفتابگردون سرش رو پایین انداخت و خجالت کشید چون گلها هرگز خیانت نمی کنند»
اما گل
قصه ما بیش از دوساعت به یه لامپ پر مصرف کم بازده رشته ای بی ریخت چش دوخته بود و
با هیچ بادی هم سرشو بر نمیگردوند گویا تو یه آلم دیگه ای بود خوب این گل نو شکفته
ما هنوز خام و به قول معروف بچه است. اما باید بدونه تو این عمر کوتاه ده روزه
خیانت نکنه ه فرصت جبرانشو نداشته باشه خوب چند روزی گذشت و گل ما روز دنبال
خورشید و شب دنبال لامپ و ماه و ... بود تا اینکه به سن بالا تری رسید و از کرده
خود شرمسار شد دیگه رویی که به خورشید و ... نگاه کنه رو هم نداشت همونجا سرشو
انداخت پایین و با اولین باد پر پر شد.
گلم بنگرید
بردگران و بر ما نکرد نگاه
چه بگویم
که چگونه بود بر ما نکرد وفا
گفتم که و
الله بخشم ، بیا
گفتا که
ندارم روی نگاه
تا چه
باشد سهم روزگار به ما
تسلیم خواهم
گشت به هر نگاه
گفتم که
ندارد این ره انتها
توبه کن و
برگردان سوی مانگاه
گفت شاید
در آینده نه گاه
باد سردی
وزید و پرپرش کرد بدون یگ نگاه!
شیدا ک. سعید ازم خواست که یه مطلب برات بنویسم و از طرف اون بگم که هنوز دوستت داره بیا و بی وفایی نکن اونم میا با بابات حرف میزنه از دلش در بیاد هنوز اتفاقی نیافتاده بیا و قبل از وزیدن باد پاییزی زندگی به خودت بیا تو به اون قول داده بودی حالا یه حرفی بوده و گذشته به اونا هم که هنوز جواب قطعی ندادی شک نکن هنوز فقط تورو دوست داره.
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستت دارم دوستت د
رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید_عکس تنهایی خودرادراب
اب درحوض نبود
تواگردرتپش باغ خدا رادیدی_همت کن_
وبگوماهیها_حوضشان بی اب است
برای گوش کردن ترانش برید به اینجا
من می روم و تو می مانی
به اميد همه ي باور هايت
با عشق مدارا مي كني و مي گويي...
كسي ديگر مي ايد ........
تو كه مي روي
من مي مانم و من.....
بي مدارا.....بي عشق....
به اميد هيچ كس ديگري
شنیدم چو قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ،تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور وتنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد،همانجا بمیرد
شب مرگ،از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم درآغوش دریا بمیرد
تو دریای من هستی آغوش وا کن
که میخواهد این قوی زیبا بمیرد
فرقي نمي کنه که من اول
اومدم يا تو مهم
اينه که ... کي تا آخرش مي مونه
زرد است که
لبريز حقايق شده است تلخ است
که با درد موافق شده است شاعر نشدي
وگرنه
مي فهميدي پاييز بهاري است که عاشق شده است
مي دونم خطا نکردم مي
دونم مي دونم وفا
نکردي مي دونم ميدونم دلم شکست خوب مي دونم خاطراتت داره داغون مي کنه غم و غصت داره ويرون مي کنه آخه تنهايي يه درد
عزيزم وداع کردنت يه مرگ عزيزم مي
دونم چشمام ديگه اشک نداره مي دونم دلت برام جا نداره مي دونم تنها شدم تو ادما حتي عشقم ديگه معنا نداره يادته
برام ميمردي يادته يادته با هم مي
خونديم يادته يادته تو شباي باروني تو مي گفتي عشقمون آخر نداره
با سيم ناز مژهات يه
عمر گيتار ميزنم /نگاهتو كوك نكني من
خودمو دار ميزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم
اگه تو کوچه پس کوچ هاي
دلم گم شدي.دنباله
کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسيي اونجا نيست
آن کس که ميگفت دوستم
دارد، عاشقي نبود
که به شوق من آمده باشد، رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه ميرفت، صداي خشخش برگها همان آوازي بود که من
گمان ميکردم ميگويد: دوستت دارم
عشق با روح شقايق
زيباست، عشق با حسرت
عاشق زيباست، عشق با نبض دقايق زيباست، عشق با زهر حقايق زيباست، عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست
نظم عمومي
وجودت را بر هم زدم! بند چشمانت
را هزار بار از اشک تر کردم! زندانيهاي ديگرت را فراري دادم! عاشق آشوب گر تو اينجاست! مرا به انفرادي قلبت بينداز!
دوست داری
بگم می خام هر روز صبح با صدات
بیدار
بشم بعد بگم با ساعتم
بودم ؟ دوست
داری بگم چرا رفتی بعد بگم با
برق
بودم ؟ دوست داری بگم
همه جا رو
دنبالت می گردم بعد
بفهمی با دسته کلیدم
بودم؟
دوست داری
بگم دوستت دارم بعد بفهمی با ...
.
.
نه این دفعه دیگه با خودت بودم
نه نرو!
قرارمون این نبود باید سکه بندازیم
...اگر شیر اومد شک نکن
که دوستت دارم ... اگه خط اومد
مطمئن باش که من دوستت دارم
....
صبر کن سکه بندازیم اگه دوستت نداشتم اون وقت برو
من اون ماهی
قرمز کوچولوهستم تو دل شیشه ای
تو
*
*
*
*
مراقب باش دلت نشکنه که من میمیرم
تو مثل
ستاره ها می مونی مثل اونا زیبا مثل
اونا
دست نیافتنی اما فقط یه
فرقی با
اونا داری که اونا خیلی زیادن ولی تو یه تکی
غروب بود آفتابگردان به
دنبال خورشید می
گشت ناگهان ستاره ای چشمک زد آفتابگردان با اخم سرش را به زیر انداخت... گل ها هرگز خيانت نمي كنند
هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببيننت و حسوديشون بشه که...... ماهشون مال منه
ما را یک دل از خوبان جدا نیست ٬ ولی صد حیف خوبان را وفا نیست ٬ به
دوستان دل سپردن کار سهل است ز دوستان دل بریدن کار ما نیست
از دختر خورشید سحر خیزتری / از چشمه مهتاب لبریزتری / هر چهره به
لبخند قشنگ است ولی تو اخم که میکنی دل انگیز تری
بگیر از من تو این دل یاد بودی که تنها لایق این دل تو بودی هزاران
خواستند این دل بگیرند ندادم چون عزیز دل تو بودی
نگاهي آشنا به ياس کردم / تو را از برگ گل احساس کردم/خلاصه
در کلاس ناز چشمات دو واحد عاشقي را پاس کردم
سکوت فرياد هزاران درد است در وسعت بي انتهاي نگفته ها و تو بي انتها
ترين فريادي که در سکوت من نشسته اي
ميدوني اين چيه؟!
( )
( ) ( ) ( ) ( ) ()
اين دل منه که روز به روز برات
تنگ تر ميشه......
اگه ميدونستي چه قدر تنهام هميشه برام اشک ميريختي غمگين
و اگه ميدونستي هميشه اشک ميريزم هرگز تنهام
نميزاشتي
میخ قلبت
لاستیک قلبمو سوراخ
کرده.
باور نداری پیسسسسسسسسسسسسسسسسسسسست
بوسه بر
عکست زنم ترسم که قابش بشکند . قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن
است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند . تار موي توست
اما ريشه ي عمر من
است
عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ گماني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حراراتي اينگونه شايد احساسم نميرد
اگه شب خوابت نبرد به
آسمون نگاه
کن.ستاره هارو بشمار کم اومد!برو قطرات بارون رو بشار.کم اومد! به عشق من فکر کن چون برای تو هرگز کم نمی یاد
دستت رو بکن تو موهات .. يه تارش رو بگير دستت .. همونو به يک دنيا نمي دم
زندگي اجبار است ... مرگ انتظار است ... عشق یک
بار
است ... فكر تو
تكرار
است ... جدایی
دشوار است
دیروز با یک دسته گل امده بود
به
دیدنم با یک نگاه مهربون همون نگاهی که سالها
ارزو
شو داشتم و از من دریغ می کیرد گریه کرد و
گفت
دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش
کردم .. وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بودرديم
اگر من وتو دو برگ بوديم هنگام خزان
زودتر از
تو ميشکستم ومي افتادم تا زماني که تو بيافتي در آغوشم
دلی دارم زدل تنگی در او جز غم نمی
گنجد غمی دارم که در عالم نمی گنجد
قلبمو هدیه می دم بهت . مواظبش باش .
نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو
توشی
چیه فکر کردی یک 1 اس ام اس جدیده ؟ یا فکر کردی کارت دارم ؟ نه بابا فقط می خواستم بگم دوستت دارم
دنیا رو بد ساختن .. کسی را که دوست داری . تو را دوست نمی دارد .. کسی که تو را دوست دارد . تو دوستش نمی داری .. اما کسی که تو دوستش داری
و اوهم تو را دوست دارد به رسم و ایین هرگز به هم
نمی رسند و این رنج است
اگر مثل يک اشک در چشمام باشي ، واسه موندنت هيچ وقت گريه نميکنم
می دونید اولین بار که آدم حوا رو دید
بهش چی گفت؟ گفت ایوووووووووو چه خانم با
شخصیتی!
با من ازدواج می کندنده؟
شايد کسي رو که باهاش
خنديدي يه روزي فراموش کني ولي کسي رو که به خاطرش گريه کردي هيچوقت فراموش نميکني
از خدا پرسیدم چی دوست داری
؟
گفت : سخاوت . دیوانه گفت: حماقت . غم گفت: ملامت . کوه گفت: صلابت . معشوق گفت : نگاهت . فدای تو که گفتی : رفاقت
گفته بودی که چرا محو تماشای منی ؟ و
آن چنان مات که
یک دم
مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که ز دستم
نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
اگه ميدونستي چقدر تنهام برام اشک مي ريختي اگه مي دونستي چقدر اشک ميريزم هيچ وقت تنهام نمي ذاشتي
چقدر وحشتناكه كه هيچكس دلش براي من تنگ نشد هيچكس نپرسيد كجايي؟حتي اونايي كه خيلي دم از معرفت مي زدند!!!! ياد حرف همسايه افتادم كه يک بار بهم گفته بود ... به سايه ها دل نبند!...... راست گفت .
می نویسم (( د ی د ار )) تو اگر بی من و دلتنگ منی ... یك به یك فاصله ها را بردار
بر سنگ مزارم بنویس:
زیر این سنگ جوانی خفته ست
با هزاران ای کاش
و دو چندان افسوس
که به هر لحظه ی عمرش گفته ست
بنویس:
این جوان بر اثر ضربه ی کاری مرده است...
نه بنویس:
این جوان در عطش دیدن یاری مرده ست...
جلوی روز وفاتم بنویس:
روز قربانی شدن عاطفه در چشم نگار
روز پژمردن گل در فصل بهار
روز اعدام جنون بر سر دار
روز خوشبختی یار...
راستی شعر یادت نرود
روی سنگم بنویس:
آی گلهای فراموشی باغ!
مرگ از باغچه کوچکمان می گذرد داس به دست
و گلی چون لبخند می برد از بر ما
تا روزی كه رفتی می پنداشتم عشق همه اش شيرينی است! اما آن روز چشمانت به من آموخت كه با آخرين نگاه است كه اولين رنج آغاز می شود...
یادت هست گفتم دوستت دارم و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن!؟
رفتم و بزرگ شدم... حالا اما ديگر يادم رفته است دوست داشتن !
سلام من يك بوس كوچولو هستم مي تونم چند لحظه روي لپ شما استراحت كنم ؟؟؟؟؟
زندگي 3چيز بيشتر نيست:
به اجبار به دنيا آمدن!
با غم زيستن!
با آرزو مردن!